ترکه ميره در خونه دوستش و هر چي در مي زنه كسي در رو باز نمي كنه. با خودش ميگه فكر كنم در خرابه بهتره زنگ بزنم!
-_--~ مردتــنها ~-~-_-_-*جوک*_-_-_-~-~ mardetanhaa
پسره اونقدر به دوست دخترش نامه مي ده كه بالاخره دختره با نامه رسون ازدواج مي كنه
-_--~ مردتــنها ~-~-_-_-*جوک*_-_-_-~-~ mardetanhaa
يه روز يه آدم مهم براي بازديد به يه تيمارستان رفته بوده. موقع بازديد يكي از ديوونهها شروع ميكنه به مسخره كردن طرف. يارو عصباني ميشه و مي گه: مرتيكه، تو خجالت نميكشي؟ من فلاني هستم! در همين حين يه ديوونه ديگه از اون طرف مياد سراغش و ميگه: غصه نخور، تو هم خوب ميشي. اوني رو كه اون گوشه نشسته ميبيني؟ وقتي اومد اينجا ميگفت: من ناپلئون بناپارتم، الان خوب شده، تو هم خوب ميشي.
-_--~ مردتــنها ~-~-_-_-*جوک*_-_-_-~-~ mardetanhaa
يه آمريكاييه مي خواد حال اردبيليه رو بگيره ميبرتش امريكا بهش ميگه زمين رو بكن اونم مي كنه. بعد از ده متر كندن ميرسن به يه سيم. امريكاييه ميگه اين يعني ما صد سال پيش تلفن داشتيم.
تركه ميگه حالا تو بيا بريم اردبيل. اونجا بهش يه بيل ميده ميگه بكن صد متر مي كنن به هيچي نميرسن تركه ميگه اين يعني ما صد سال پيش موبايل داشتيم
-_--~ مردتــنها ~-~-_-_-*جوک*_-_-_-~-~ mardetanhaa
از ترکه می پرسن از اينکه همسرت را عزيزم خطاب مي کني چه احساسي داري؟ ميگه احساس گناه! ميگن چرا؟ ميگه آخه اسمش يادم نيست!
-_--~ مردتــنها ~-~-_-_-*جوک*_-_-_-~-~ mardetanhaa
از ترکه می پرسن تو جوونیات ورزش می کردی؟ می گه هالتر می زدم. می پرسن حالا چی؟ می گه حالا حال ندارم، تِر می زنم!
-_--~ مردتــنها ~-~-_-_-*جوک*_-_-_-~-~ mardetanhaa
ترکه سوار گاو مي شه... گاوه هي مي گفته: موو موو... ترکه ميگه خفه شو! اول مو بعد تو!
-_--~ مردتــنها ~-~-_-_-*جوک*_-_-_-~-~ mardetanhaa
ترکه ميره جهنم دمپايیشو پرت مي كنه توي بهشت، به خدا ميگه: برم دمپايمو بيارم؟
-_--~ مردتــنها ~-~-_-_-*جوک*_-_-_-~-~ mardetanhaa
ترکه يه جسد مي بره پزشكی قانوني. بهش ميگن: چطور مرده؟ ميگه:سم خورده. ميگن: پس چرا زخميه؟ ميگه: آخه نمي خورد!
-_--~ مردتــنها ~-~-_-_-*جوک*_-_-_-~-~ mardetanhaa
يه نفر داشته توي دريا غرق مي شده، بلند بلند داد مي زده: كمک! من شنا بلد نيستم! ترکه داشته رد مي شده. ميگه: حالا من تنيس بلد نيستم، بايد داد بزنم؟
-_--~ مردتــنها ~-~-_-_-*جوک*_-_-_-~-~ mardetanhaa
ترکه با هواپيما مياد تهران، تو فرودگاه به رفيقش ميگه: اگه مي دونستم اينقدر نزديكه با ماشين ميومدم!
-_--~ مردتــنها ~-~-_-_-*جوک*_-_-_-~-~ mardetanhaa
اتوبوسي آرام از سرازيري خيابان پايان ميرفت و ترکه به دنبال آن ميدويد. يه نفر بهش گفت: فكر نميكنم بتوني بهش برسي. ترکه با نگراني گفت: دعا كن برسم، چون من راننده آن اتوبوسم!
-_--~ مردتــنها ~-~-_-_-*جوک*_-_-_-~-~ mardetanhaa